صائن الدين على بن تركه
93
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
از آن لب شكرين « 1 » تو وعدههاى دروغ * به جاى فاتحه و كافها و ياسين است * * * [ 99 ] فدع عنك دعوى الحبّ و ادع لغيره * فؤادك و ادفع عنك غيّك بالّتي [ 100 ] و جانب جناب الوصل ، هيهات لم يكن * و ها أنت حىّ إن تكن صادقا مت [ 101 ] هو الحبّ إن لم تقض لم تقض مأربا * من الحبّ ، فاختر ذاك ، أو خلّ خلّتي پس « 2 » مادام كه تو در اين مقام خواهى بود و ملازم آستان « 3 » هواى « 4 » نفس باشى و عشق خويشتن ، مصلحت آن است كه دعوى عشق حقيقى را يكسو نهى و دعوت دل خويش به سماطى ديگر كنى غير عشق ؛ كه معدهء دل تو را قوّت گواريدن اين غذا نيست . « 5 » نيست هر مرد مرد اين ميدان * نيست هر مرغ مرغ اين انجير و اين گمراهى و تباهى حال خويش را كه دعوى دروغ و شطح بىمعنى است ، دفع كنى به بهتر وجهى . هر كه عشقش طلبد ترك سرش بايد كرد * ورنه انديشهء كارى « 6 » دگرش « 7 » بايد كرد [ 100 ] و زنهار كه دور باشى از خيال نزديكى ، و بپرهيزى از جناب وصل كه بهغايت بعيد است يافتن آن پايه ؛ و حال آنكه تو به حظوظ خود بازماندهاى و به حيات جزئى خويش زنده باشى . بلى ! اگر صادقى در اين دعوى ، بايد كه فحواى « موتوا قبل أن تموتوا » از سر طوع و رغبت ، شعار روزگار خود ساخته ، ترانهء عيشت همه بر اين قول راست سازى . « 8 » گفتى اگر مىخرى نقد حياتم بهاست * گر همه تا محشرست نيمبهاى تو نيست « 9 » * ماييم و نيمجانى ، وصلت كجا فروشند * ارزان بود به صد جان گر مىتوان خريدن
--> ( 1 ) . فر : شيرين . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . تب ندارد . ( 4 ) . مل ندارد . ( 5 ) . فر : + بيت . ( 6 ) . تب : كار . ( 7 ) . فر : ديگرش ؛ « كار ديگرش » با هم مىتواند واريانت صحيحى باشد . ( 8 ) . تب فر : + بيت . ( 9 ) . تب : + بيت .